پسر گل مامان

هفته 20 و 21 گل پسری

  سلام گل مامان  خوبی آقا پسرم؟؟؟   هفته 20 هم ما همش خونه مامی و پدر جون بودیم،اولش به خاطر بوی قیر بود که داشتن کوچمونو آسفالت  میکردن،بعد هم به خاطر اومدن خاله جونت با سهیل و سوگند از مشهد بود که خیلی هم دلم براشون تنگ  شده بود... سهیل و سوگند تازه فهمیدن شما توی دل مامانی،چون خیلی منتظرت بودن گلم،پس لطفا به خاطر اونها هم که شده شما صبور باش و به موقع و سالم بیا بغلمون عسلم...         سه شنبه شب مامی جون عمه و عموی مامانی رو دعوت کرده بود که یه پسمله کوشولو دارن به اسم  آقا   تیام،کلی ب...
31 مرداد 1392

هفته 18 و 19 بارداری

  سلام گل پسرم خوبی مامانی؟؟؟ از بیمارستان اومدم خونه گلم و شکر خدا همه چی خوب بود  مامی جون(مامان خودم) دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه اومدن پیشم موندن که کارهامو انجام بدهند  چون من مثلا داشتم استراحت میکردم،اما بهش اجازه ندادم شب بمونه چون سر جای خودش راحتتر  میخوابه ،  از پنجشنبه مامان بزرگ (مامان بابایی) اومدن پیشم موندن  و گفتن که توان نداره هر شب بره و  صبح زود  بیاد  گفت اگر مزاحم نیستم شب میمونم... خلاصه ایشون هم از 5 شنبه اومدن پیشمون تا 3 شنبه شب که بابابزرگ اومدن دنبالشون و رفتن&nbs...
12 مرداد 1392

خاطرات سرکلاژ _ هفته 18

  گفتم اینجا از خاطرات سرکلاژم بنویسم که هیچ وقت یادم نره و گل پسر هم بفهمه که مامانی چه  روزهایی  رو تحمل کرده تا ایشون افتخار بدن و بیان به زندگی ما......   چهارشنبه 26 تیر رفتم برای چکاپ و سونوگرافی آنومالی که خانم دکتر بهم برگه بیمارستان دادن برای سرکلاژ  میخواستم برم بیمارستان شریعتی چون عموی نی نی مون اونجا درس خوانده و دوستانی داره که میتونستن  به من کمک بکنن... همسرم و برادرش صبح شنبه رفتن برای وقت گرفتن که انشالا یکشنبه بهم نوبت عمل بدهند... بهم گفتن عصری برم اما خب تا همسر از کلاس بیاد ساعت 8 شب شد... منم توی این مدت ...
2 مرداد 1392
1